lights of the tunder

this is my life that i never live before

ما جدا از هم
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦
 

عشق من به من بگو

 که تو ام اینگونه می شوی

 وقتی خود را در آینه می بینی

 که نیمی از تو نیست 

 انگار که نیمی از آینه را بخار گرفته باشد

 زیبای من به من بگو

وقتی تنهایی مضطرب می شوی

چیزی را گم کرده ای

 دلت سنگینی می کند

و در هم ریخته است افکارت

 بگو که دنیا پاک خاکستری می شود 

 بگو که چیزی کم است برای زندگی

 وقتی که ما ، ما نیستیم

وقتی من ، من ام در این اتاق

 و تو ، در خانه ات، تو مانده ای.


 
comment نظرات ()
 
لذت
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
 

چه می توانم بکنم وقتی طناب را بسان گلوبندی به اندازه ی گردن خویش تنگ کرده به تو داده ام به عمد، تا من را از خوشی به دار بیاویزی


 
comment نظرات ()
 
من و تو و خاطرات خواب
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٦
 

مصلوب میشوم بر چهار چوب خاطرات

هر کدام یک رنگ

سبز ،راه راه، نارنجی و سفید

یکی از سر حماقت

دیگری اسیری

و تپش های چند وجهی مکان و زمان

و کفنی برای هر آنچه که بود

یادت می آمد هر روز چه قی می کردی

و من پاک می کردم آن را از همه جا

حتی درون تو

دیشب تو بودی

من بودم

طبقه ی بالا عروسی بود

ولی عروس رو تخت افتاده بود

گریه می کرد

دیشب تو بودی

شادِ شاد

ولی انگار چشمانت نبود

من بودم

سیاه پوش چنبره زده بر زمین روبروی تو

با صدایی که سعی داشت نلرزد

اشکها پاک کردم من از گونه

او بود

شاد، نگاهش نمی کردم

صدایش لطیف بود

سر بر پایم گذاشت

به ناگهان دوستش داشتم

پیشانی آفتاب را چنان بوسه میزدم

که خود از آنچه در جریان بود حیران بودم

و بعد همه رفتید

و من ماندم و آن اتاق نارنجی

و سیاهی و سنگینی ِ غمی که خفه ام میکرد

باید می رفتم

آمده بودم چیزی را که جا گذاشته بودم بگیرم

علیرضا اونور چند تا کوچه منتظرم بود

صورتم را آرایش می کردم مبادا بفهمد

چه بر من گذشته

نقاب لبخندم نبود

صدایت کردم

علی

.....

...

بیخیال وسیله شدم

و زدم بیرون

 

از خواب پریدم

و هر آنچه من بود را مثل تو

بالا آوردم

با خون

فعلا داستان همین جا تمام است.

 

 


 
comment نظرات ()
 
unintended
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳٠
 

You could be my unintended
Choice to live my life extended
You could be the one I'll always love
You could be the one who listens to my deepest inquisitions
You could be the one I'll always love

I'll be there as soon as I can
But I'm busy mending broken pieces of the life I had before

First there was the one who challenged
All my dreams and all my balance
he could never be as good as you

You could be my unintended
Choice to live my life extended
You should be the one I'll always love

I'll be there as soon as I can
But I'm busy mending broken pieces of the life I had before

I'll be there as soon as I can
But I'm busy mending broken pieces of the life I had before

Before you


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳٠
 

haava boye toro mide
midoni delam mikhad mesl ye parandeye kocholo to baghalet dige nalarzam.
fasl e man mah e man dare tamom mishe
vali to hamchenan injai mione bazoham
va man asheghane
hata ashegh tar az har roz, az diroz ha.
to ra dost daram


 
comment نظرات ()
 
اعتیاد
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٦
 
بین هزاران بو تو
به بوی تن من
عادت کرده ای

بین این همه رنگ
تو
تنها رنگ مرا می بینی


مسخ من نیستی
ولی شاید
معتاد من شده ای


که ببویی
و
ببوسی
و
.
.
.
بروی

و من خود را نمیبینم دیگر
نمی دانم حسم چیست
عطرم چیست
رنگم چیست

 
comment نظرات ()
 
تو مرا وحشی بار آوردی
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱
 

 

اشک و آه و ناله ندارم

بغضی نیز

دلی شاید حتی

از تنم میرود این احساس ها

سرد می شوم

سنگ می شوم

چشمانم می سوزاند تو را

زهر می پاشد دهانم

زخم می زند دستانم

تو را می آزارم

دیوانه ام دیوانه

تو چرا می آویزی خود را بر این عشق

من چرا تورا پس میزنم

و باز در آغوش می گیرم

من چرا بازی میکنم

با تو که نازنین تر از هر چیزی هستی برایم

مثل طعمه ای زنده در یک حصار

با هیولایی درنده

من چرا به تو زخم می زنم

من چرا اینگونه ام

 

مجنونِ اینگونه روانی

من بیزارم

مدتی است که از خود بیزارم

از آنچه شدم

از آنچه بر سرم آمد

از آنچه مرا این چنین خواهان خون و انتقام کرد

که بسوزاند همه را

که این باشم که هستم

 

تو مرا وحشی بار آوردی

 

و من دیگر اهلی نخواهم شد


 
comment نظرات ()
 
http://benighted.aminus3.com
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٢
 

photo blog am dostan


 
comment نظرات ()
 
لب دریا
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦
 

هوا ابریست و شب تاریک هم

شن های ساحل شمالی

به بادهای همیشگی ساییده می شوند

از بستر زمین خاکستری رنگ

و چون هجوم کف آلود امواج

که به قوزک لرزان پایم می خورند

صورت عابران را شلاق می زنند

پیراهن تابستانی ام

به تمامی خیس و به من چسبیده است

باد می وزد بی هیاهو 

و چرخی به دور سینه هایم می خورد

چه سردم میشود بازوانم را بقل می کنم

رشته ای از موهام به صورتم تکیه داده

و بقیه اش در  باد

اولین ستاره هم

روشن نمی کند دلم را

به آرزویی

که بغض ساعات من است


 
comment نظرات ()
 
من وتو
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٤
 

باز هم فصل شکوفه

و ماه خزان ما . خرداد

ترس از شکستن های آخر ماه

سکوت های طولانی روز

پکهای عمیق به سیگار

و هرزگی های شبونه ی من

ولی این رود دو شاخه ی آشنایی ما

چه درست نیمه ی خود را یافت

٢ همپای خوب

یکی از جنس نور

و دیگری از جنس گرما

هر یک در آغوش یکی از ما

روزگارمان را لبریز می کنند با عشق

لبخند می نشانند بر لبان خسته ی تو و من

آری. روزگار بس به کام ماست

و پایان این بهار هم چه نزدیک است

و ما سر سبز از گذار فصل

فصلی بدون هجوم طوفان

آرامیم و زیبا

با خورشیدی طلایی

که روشنایی می بخشد به قلب تو

و با چهره ای صمیمی خیره به من

که زنده نگه می دارد مرا هر نفسش

می بینی علی به کجا رسیدیم

و دست سرنوشت با ما چه کرد

که خوب اگر نبود

بد نیز نکرد در آخر

ما راه خود را یافتیم

گر چه جدا از هم.


 
comment نظرات ()
 
fragile
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱
 

فاصله

 

If blood will flow when fresh and steel are one
Drying in the colour of the evening sun
Tomorrow's rain will wash the stains away
But something in our minds will always stay
Perhaps this final act was meant
To clinch a lifetime's argument
That nothing comes from violence and nothing ever could
For all those born beneath an angry star
Lest we forget how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are how fragile we are
How fragile we are how fragile we are


 
comment نظرات ()
 
مهیب
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱
 
مهیب magnify
می خواهم تو را تا که برق آسمان نشانم بر تنت
تا زخم زنم از این احساس دیرینه
بر تن تو
بر تن خود
تا بگریانم رگانم را
با زلالی لبخندی بر آینه ی خاک گرفته
چگو نه است حال این دل
دگر گونه دوستت دارد یا کمتر؟
اکنون که دلم محکم است به این عشق
زندگی ای که به دندان گرفته بودم
با خنده ی رضایت از دهان نهادم بر زمین
آیا بازم تلاش خواهم کرد؟
چنگ خواهم زد به اعماق روحت؟
تو را جستجو خواهم کرد؟
به کلماتت گوش خواهم داد؟
چشمانت را زیبا می یابم؟
آتشی خواهم بود که بگدازد پوستت را؟
یا تکراری خواهم بود
دوباره از سر تکرار
وای بر تو ای انگیزه ام
سودای جنگجویانه ام کجاست

 
comment نظرات ()
 
sleeping in arms
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱
 
sleeping in arms magnify

the wires(athlete)

to koja o man koja.to kojai o inja kojast.

ye cheraghe ghermez e roshan.

garm o samimi mesl hamishe toye in sokote sard shabone.tanin nafas hayi ke bedor halazone gosham mipiche va narm mikhande.

sokoti ke midonam harfash chie, hayahoee ke arameshesh ro az Bahr am.

va khamoshi in khabalodegi o khalse ke vaznesh ro roye in zabane kochik mianzdaze.

kharvar ha kare ,bar sar rikhteye farda o vasvaseye sheytanat e poshtepa zadan be hame ash.

 

khob to chetori?

man khobe khobam

.

.

.

pelkam sangin shode

behet migam ke doset daram ,shab bekhair va khabaye shokolati bebini:d


 
comment نظرات ()
 
ما و شما
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱
 
آره ما مشهوریم به محبوب بودن و شما به حرومزادگی ، ما میدونیم چی میخوایم و شما دنباله روی شرت خونین مادراتون بس که هم کیشانتان ناموستون را مورد عنایت قرار داد اند به ما تهمت هرزه گی می زنید ما به دنبال اندکی شادی با وزش باد هم می رقصیم ومی خندیم و شما به دنبال منکرهای خود ناموس ما را می گائید معذرت میخوام اگر چاک دهنم باز است به زور بازش کردید یادتون هست
ما به دنبال علم و دانش و فهم و شما به فکر قدرت اید
ما آرزو می سازیم و شما ویرون میکنید ولی مگه خیال بافی را ته ای هست و دست شما به دنیای رویایی ما می رسد؟
بسه اینهمه بوی ادرار ماسیده ی شما روی دیوار ها
بسه تصویر این آلت بزرگ هر گوشه و کنار، مونده تو ذهن پیر و جوون
تا کی تلاش می کنید ؟بابا عجب پشت کاری دارید. راستی چرا اینقدر ارگاسم هایتان با تاخیر است؟ شیطون ها چی مصرف می کنید به ما هم بگید شاید تجربه اش انقدر ها هم بد نباشه
ولی دلم براتون می سوزه چقدر ترسو اید، اوه نگران نباشید به کسی نمیگم مدام شلوارتون رو سر هر مسئله ی کوچکی خیس میکنید طوری که همه ی خشتک شرتهاتون زرد زرد است
جالب است این ارتش موزی جاسوس هاتون اینگونه شما را از افراد کوچک می ترسونند که اگر دستتون برسه پودرشون می کردید شاید آنوقت گرد انسان هوا را پر می کرد شاید از زمین انسان در می اومد یک روز حتی کی میدونه؟ از شما بعید نیست با اینهمه کشف تکنولوژی های کس شعر هر روز هر روز
بسه دیگه برگردید به همون خانه ی متروک، فاحشه ها هر شب انتظارتون را می کشند ناراحت اند که چرا به جای آنکه آنها را بکنید سراغ دختران باکره ای میرید که هنوز حتی رسم دادن را نمی دونند و بلد نیستند به دور مردونگی تون قر های سکسی بدند
سرم کلی درد میکنه از چیز هایی که می بینم و بو هایی که توی دماغم می پیچه
برید بمیرید می خوام سر راحت روی بالش بزارم
نمی دونم چرا پدرامون بدون تحقیق و دیدن یهو تصمیم گرفتن تو رو از یتیم خونه ای که توش بودی و ان و گهی که بهت بود بیارن بزارن روی یه تخت با رو انداز مخمل که تو 30 سال اینجوری برینی بهش

 
comment نظرات ()
 
pain
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱
 
pain magnify
مدتی زیادی داره خون ازم میره آخه جای لگدات بدجوره جدیدن درد میگیره

 
comment نظرات ()