lights of the tunder

this is my life that i never live before

جستجوگر
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
 
جستجوگر magnify
چه می توان کرد؟
وقتی حتی نمی شود
قدر یک خمیازه
دهان را باز کرد
سکوت,مرگ,تاریکی
خداوندِ کیست؟
این چنین ظلمانی
و تنها
و به گمانم
این ماییم
آری!!!
ما
در جستجوی نور
در حسرتِ لمس خورشید
و سوزاننده ی خود با شعله ی شمع
کز کرده کنار شومینه ای خاموش
در فکرِ حرارت و آتش
که نه نوری هست
نه راهی برای پیمودن
نه مرهمی برای التیام
و نه کبریتی
و نه دستی که غبار از جمجمه پاک کند
محو می شویم
سرد می شویم
شاید برای صدها سال

 
comment نظرات ()
 
...
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
 
سرگرم می کنم خودم را باز با آنچه جا مانده است از من ,در گیر و دار این رفت و آمد و خنده
دلتنگم

 
comment نظرات ()
 
rape your own bitches
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
 
rape your own bitches magnify

your own wife,mothers and sisters you have to rape. you jackasses for god sake just think what is coming out of your fucking stink mouth . stop treating every girl u see like a bitch and asking her to do what u want. fuck u then u call yourself men and u are so proud about your tiny fucking ....

next time i will shut your mouth with your own shit. be aware

so back off


 
comment نظرات ()
 
Entry for February 16, 2007
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
 
Entry for February 16, 2007 magnify
مرثیه بر گورم می خوانم,فریاد میکشم,خون قی میکنم ,اما نه زجه ام بی صداست, وخرده های این ماهیچه ی تپنده رگ میبرد از درون و دل چون کاسه ای از خون لبریز میشود, بی صدا شکستن رسم نیست, سالهاست صدایم بریده است
سکوت میکنم, خفه ام باز با بند مژگانم
...من
...دیگر من
...
هیچ

 
comment نظرات ()
 
i stop crying my heart out
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
 
i stop crying my heart out magnify
بازهم دریا ,باز هم سبزی درختی خزه بسته ,ساعات متوالی چرخیدن چرخ های فرسوده ,ترافیک و برف و هزار چیز دیگه
هوای همیشه گرفته ی شمال
بالاخره مسافرت تموم شد و من موندم و دلتنگی ای به وسعت نمی دونم چی
بدجوری پکرم بدجوری شاکی ام اعصاب ندارم
دلم بازم دریا میخواد بازم جنگل میخواد
بازم فواد میخواد با حرف زدن هاش
دلم کسی میخواد که... لعنت
چه زود دیر میشه چه زود همه چی تموم میشه
خُب قر هام رو زدم الآن همه چیز خوبه
ولی هنوز دلم دریا میخواد,جنگل میخواد

 
comment نظرات ()