lights of the tunder

this is my life that i never live before

Entry for January 13, 2008
نویسنده : آذرخش محلوجی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
 
می خوابم در این بستر خون آلود
تنها با تو
دوباره
و می بویم مرگ را
بسیار نزدیک تر از نفسهایت
لغزنده به روی گردنم
می خورد مرا آرام، آرام
قد راست میکنم ولی
به بلندای این سکوت و سکون
می خندم از برون
یه پهنای رخم
می گردم به درون خود
به نقش گره بر جسمم
چنگ بزن به این تن ستبر
بیاویز بر توان من
آنچه را رها میکنی هر روز
میان اشک و درد خود
 
چنگ میزنی هر بار
و تکه ای میکنی از من
بشین و لذت بدست آوردن آن تکه را
تا ابد مزه مزه کن

اینبار من باز آماده ام
که پلی باشم پوسیده
که وقتی گذر کردی از آن
تازه فرو افتد به عمق دره ای
که سرپناه من است
آنجا که شب ها و روزها
حس خواب است درون رگهایم
و مرگ در هوای اطرافم

 
comment نظرات ()